نویسنده: مداد سبز
- ساعت ٦:٤۳ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٩
خیلی حوصله نوشتن ندارم. اینقدر این مدت را دویده ام و فریاد زده ام که سکوت و فقط سکوت را بیشتر می پسندم.
برادر مبارزی که تصویر مهندس موسوی و آن پارچه های سبز را بر سر در دانشگاه فردوسی نصب کردی، شجاعتت افزون باد. و تو ای برادر بسیجی مخلس که هر دو را پایین کشیدی و تکه تکه کردی، حماقتت هرچه افزونتر باد. می دیدم که تو و هم پیالگی هایت چه عطش دیوانه واری داشتید بر دریدن پرده های انسانیت! و میله ها که همیشه یا در دستت بودند و یا دیواری برای پوشاندن سبعیتت از چشم اغیار، اینبار شده بودند سپر دانشجویان حق طلب مشهد!
بچه های دانشگاه آزاد هم کولاک کرده بودند، طوری که بر خلاف همیشه که نیروها به بالای دویست نفر می رسید، اینبار تعداد ئونیفرم دار ها به پنجاه تا هم نمی رسید. و تمرکز نیروها فقط حول پارک ملت نبود.
یعنی اگر بچه های فردوسی هم مثل بچه های آزاد بیرون می ریختند، با آن جمعیتی که آن بیرون به حمایتشان ایستاده بودند، بعید نبود گوشمالی حسابی به لباس شخصی ها می دادیم و البته می خوردیم که از این نیز باکی نیست که در راه وطن خون ها و جان ها داده شده و پس از این هم چنین خواهد بود.
آقای کروبی! دم از آشتی ملی نزنید که این قوم عربزاده و مغول نژاد را دیگر اطمینانی نیست. مصالحه یعنی پایمال شدن خونی که هنوز سنگفرش های این دیار از آن رنگین است!
در این روزهای غریب که حقوق بشر در ایران کم ارزش تر از حقوق غیر بشر است،
دهم دسامبر روز جهانی حقوق بشر گرامی!
شعری از زنده یاد حمید مصدق:
درفش کاویان
زمانی دور در ایرانشهر
همه در بیم
نفس در تنگنای سینه ها محبوس
همه خاموش
و هر فریاد در زنجیر
و پای آرزو در بند
هزار آهنگ و آوای خروشان بود و شب خاموش
فضای سینه ها از فریادها پر بود و لب خاموش
و باد سرد
_ چونان کولی ولگرد
به هر خانه به هر کاشانه سر می کرد
و با خشمی خروشان
شعله روشنگر اندیشه را
_ می کشت
شب تاریک را تاریکتر می کرد
نه کس بیدار
نه کس را قدرت گفتار
همه در خواب
همه خاموش
به کاخ اندر
که گرداگرد آن را برج و بارو
[ تا دل این قیرگون دریای وارون بود
نشسته آژدهاک دیوخو
_ بر روی تخت خویش هشیار
مبادا کس شود بیدار
لبانش تشنه خون بود
نمانده دور
ز چشم و گوش او پنهانترین جنبش
لبش را می فشرد آهسته با دندان
غمین، پژمان
چنین با خویشتن نجوای گنگی داشت:
« جز اینم آرزویی نیست
که ریزم زیر تیغ خویش خون مردمانِ
_ هفت کشور را
و لیکن بر نمی آورد هرگز آرزویش را
اردویسور آناهیتا
که نیک است او
که پاک است او
که در نفرت ز خوی آژیدهاک است او
*
در آن دوران
در ایرانشهر
همه روزش چو شب ها تار
همه شب ها ز غم سرشار
نه در روزش امیدی بود
نه شامش را سحرگاه سپیدی بود
نه یک دل در تمام شهر شادان بود
خوراک صبح و ظهر و شام ماران دو کتف آژدهاک پیر
مدام از مغز سرهای جوانان
_ این جوانمردان _ ایران بود
[ جوانان را به سر شوری ست توفان زا
امید زندگی در دل
[ ز بند بندگی بیزار
و این را آژدهاک پیر می دانست
از این رو بیشتر بیم و هراسش از جوانان بود!
***
مجید توکلی های این دیار بسیارند. همه را می توانید در بند کنید و به خود بنازید؟
زنده باد غیرت و آزادگی جوانان دلپاک ایران زمین!
می بینم که فیلتر شدم. به خودم تبریک می گم!
یاحق!
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
نویسنده: مداد سبز
- ساعت ۱٠:۳٠ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٤
نواختن سرود شاهنشاهی و حضور وزیر امور خارجه ونزوئلا در مراسم استقبال از پرزیدنت ا.ن!!!!!
به هرحال اشتباه یا تعمد، هرچه که هست بهترین نوع ونزوئلاییش هست، برای بار چهارم که خراب شوی یکجا، این روش پذیرایی تازه خیلی هم متمدنانه هستش!
تازه بماند که مشهدی چاوز عزیز، جناب ا.ن خان را با کارلوس شغال! تروریست که زمانی نه خیلی دور وزرای نفت اعضای اُپیک را در محل گردهماییشان گروگان گرفته بود و خودش را مشهور رسانه ای کرده بود، تشبیه کرده. و خوب حتما در فرهنگ ونزوئلایی این یعنی تعریف!
پس، ... آقایون لاتهای باتوم بدست، همگی با هم دم بگیرین و قِر بدین:
مشهدی چاوز با حاله
میگه که ا.ن شغاله
مشهدی چاوز کجایی؟
بازم مشهد میایی؟
ایول! ایول! مشهدی چاوز، ..... ایول!
پی نوشت:
* این تکه همنوایی آخر الهامی بود کوچک از مجموعه «در چشم باد»، که جدا از سه کاراکتر لاتی که دارد و طبقه عوام آن دوران را به خوبی نمایندگی می کنند، باید بگم که حال و هوایش عجیب شبیه حال و هوای دوران ماست! باید سریالی تاریخی باشد مربوط به حدود هفتاد سال قبل، ولی ... . سوالی که پیش می آید این است: ما پسرفت کرده ایم یا این نیز تکرار تاریخ است!
** امروز روز مبارزه با اعمال خشونت علیه زنان بود و جالب اینجاست که طبق آخرین اخبار از پیشرفتمان در این زمینه باید بگم که بخشنامه ای در وزارتخانه ها صادر شده مبنی بر عدم اجازه بانوان شاغل در وزارتخانه ها برای پوشیدن کفش کتانی! و علت آن نیز ایجاد جلب توجه اینگونه کفش هاست!! با وجود این پیشرفت های شگرف فرهنگی، به زودی باید شاهد استفاده از شنل های نامرئی کننده مخصوص زنان، در ادارات و وزارتخانه ها و به دنبال آن خیابان ها و کوچه ها باشیم تا نکند خدای ناکرده جلب توجهی از سوی زنان ایرانی اعمال گردد!
*** آسوده بخوابید ای یزیدیان و شمر زادگان که تحت لوای ولایت علی! بیدارند و حق این ملت نافرمان را کف دستشان می گذارند، مبسوط!
پس از پی نوشت:
خدایا! می دانم سرت شلوغ مظلومانی مظلوم تر ماست. ولی امکان دارد وقت ملاقاتی برای این بیماران گرفتار آنفولانزای مزمن «جویندگی عدالت گمشده »ات بگذاری؟! خیلی وقتت را نمی گیریم. کافیست اندکی به سنگفرش خیابان کارگر شمالی خیره شوی. ... رنگ سرخ را می بینی؟ ...
این خون ندا ست.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
نویسنده: مداد سبز
- ساعت ۱۱:٢۳ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳
بیست و پنجم نوامبر روز جهانی محو خشونت علیه زنان گرامی.

اعلامیه جهانی در زمینه رفع هرگونه تبعیض بر علیه زنان، در 18 دسامبر 1979 تنظیم و از 3 سپتامبر 1980 رسمیت آن اعلام شد.
تاکنون 184 کشور این اعلامیه را امضاء کرده اند. ج.ا از معدود کشورهائی است که از امضاء این کنوانسیون سر باز زده .
لیست کشورهای امضاء کننده:
http://www.un.org/womenwatch/daw/cedaw/protocol/sigop.htm
این اعلامیه چه می گوید و چه میخواهد؟
ماده اول این اعلامیه " تبعیض برعلیه زن" را اینگونه تعریف میکند:
"... قائل شدن هرگونه تمایز، محرومیت و یا محدویت به دلیل جنسیت، به نحوی که این هدف را مورد نظر داشته و یا این نتیجه را بدنبال بیاورد که برسر راه به اجرا درآمدن و به رسمیت شناختن حق برابر زن و مرد، حقوق بشر و ِاعمال آزادیهای بنیادین توسط زن- صرفنظر از وضعیت و موقعیت خانوادگی او- در زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، شهروندی و یا در دیگر زمینه ها، برای آن ایجاد مشکل کرده و یا از آن ممانعت بعمل آورد".
اعلامیه جهانی حقوق بشر تأکید دارد:
ماده 1- تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند...
ماده 2- الف- هر کس میتواند بدون هیچگونه تمایز مخصوصا از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت، وضع اجتماعی، ثروت، نسب یا هر موقعیت دیگر از تمام حقوق و کلیه آزادیهائی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است بهره مند گردد.
اعلامیه کنفرانس جهانی زن، پکن - سپتامبر 1995 اعلام میدارد:
ما پذیرفتهایم که:
... حقوق زنان، حقوق بشر است؛
خبرگزاری ایسنا: "دبیر ستاد حقوق بشر قوهی قضاییه محمد جواد لاریجانی با بیان این که غرب در مورد مسایل حقوق بشری، تبلیغات منفی علیه جمهوری اسلامی داشته و دارد، بسیاری از این انتقادها را در پی انگیزههای سیاسی عنوان کرد و دربارهی مجازات رجم (سنگسار) در ایران اظهار داشت که "رجم" نه شکنجه است، نه مجازات غیرمتناسب.
...
برخی فکر میکنند چون غربیها راجع به سنگسار به ما فحش میدهند، ما خجالت میکشیم که احکام را اجرا کنیم در صورتیکه چنین چیزی نیست؛ اصلا فقه شیعه و فقه اهل بیت(ع)، فقه خجالت نیست زیرا این فقه متکی بر ارکان مهمی چون قرآن، اجماع، عقل و اهل بیت (ع) است.
ماده 12 اعلامیه جهانی حقوق بشر
ماده 12 احدی در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله خودسرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد. هر کس حق دارد که در مقابل اینگونه مداخلات و حملات مورد حمایت قانون قرار گیرد.

شیرین عبادی، حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل، در مطلبی که مدتی پیش در روزنامه گاردین لندن منتشر شد نگاهی داشته به نابرابری و تبعیض در مورد حقوق زنان ایران:

6۰ درصد از دانشجویان ایران را دختران تشکیل میدهند و تعداد زیادی از اساتید دانشگاهها زن هستند. زنان ایرانی حدود نیم قرن پیش حق رای کسب کرده و تعدادی از آنها به مجلس راه یافتند در حالیکه کشور سوئیس در سال ۱۹۷۶ به زنان حق رای داد. از آن زمان تاکنون گروهی هر چند اندک از زنان ایرانی نماینده مجلس بودهاند. حتی در مجلس کنونی که در انحصار مطلق جناح تندرو است ۱۳ نماینده زن وجود دارد. در دستگاه های دولتی تعدادی از زنان مقام های عالی رتبه ای دارند و در دولت فعلی محمود احمدی نژاد وزیر بهداشت یک زن است. تمام این واقعیت ها دلیلی است بر پیشرفت زنان حتی در صفوف جناح و گروههای تندرو و محافظه کار.
با وجود فرهنگ، جایگاه اجتماعی و میراث تاریخی زنان ایرانی، دولت جمهوری اسلامی قوانین تبعیض آمیزی را علیه آنان به کار بسته است. به عنوان مثال هر مرد ایرانی حق دارد چهار زن داشته باشد و هر زمانی که بخواهد می تواند آنها را طلاق دهد. در صورتی که زن ایرانی هیچگاه نمی تواند صرفا به خاطر اراده و تمایل اش شوهر خود را طلاق دهد.
براساس قوانین ایران جان یک زن طبق اصل خون بها برابر نیمی از ارزش جان یک مرد است. در تنظیم میزان غرامت ناشی از یک تصادف به عنوان مثال خسارتی که به یک زن تعلق می گیرد نیمی از مبلغی است که به یک مرد داده می شود. در جریان دادرسی و پرونده های قضایی شهادت یک زن به اندازه نیمی از شهادت یک مرد ارزش دارد. زنان برای حقوق اولیه خود مثل اشتغال ، سفر و یا خروج از کشور به اجازه یا توافق شوهر خود نیاز دارند. این مقررات و قوانین با نقش حقیقی زنان در جامعه در تناقض اند. به عنوان مثال اگر وزیر بهداشت ایران بخواهد در یک جلسه بین المللی به خارج سفر کند باید از شوهر خود اجازه بگیرد و اگر شوهر با سفر خانم وزیر مخالفت کند کرسی نماینده ایران در مجامع بین المللی خالی خواهد ماند. قوانین حکومتی با موقعیت واقعی زنان ایران انطباق ندارد و بنابراین جنبش برابری طلبی زنان بسیار نیرومند است. هر چند این جنبش رهبر، دفتر مرکزی و یا تشکیلاتی ندارد ولی خانه هر ایرانی که به برابری حقوق زن و مرد معتقد است نقطه ای است برای مبارزه و فعالیت این جنبش.
زنان ایرانی از راه های گوناگون اعتراض خود به قوانین تبعیض آمیز موجود را بیان می کنند. یکی از مهمترین اشکال این مبارزه «کمپین یک میلیون امضا» است که هدف آن جمع آوری امضا از زنان و مردان ایرانی است تا مخالفت و اعتراض آنها را به قوانین تبعیض آمیز نشان دهد. این حرکت به گفت و گو و همکاری به عنوان راه هایی برای توسعه آگاهی در مورد تبعیض علیه زنان معتقد است.
این کمپین یک اعتراض مسالمت آمیز است ولی متاسفانه حکومت ایران حاضر نشده آن را تحمل کند. تاکنون بیش از ۵۰ نفر از فعالان این کمپین محاکمه شده و تعدادی از آنها را از حقوق اولیه خود مثل آزادی سفر و یا ترک کشور محروم کرده اند.
شدیدترین مجازات که سه سال زندان است در مورد عالیه اقدامدوست اجرا شده است. او یکی از فعالان کمپین یک میلیون امضا است که در اجتماع میدان هفت تیر در ماه ژوئن سال ۲۰۰۶ بازداشت شد.
این مجازات ها در عزم زنان ایرانی برای گرفتن حقوق برابر خود تزلزلی ایجاد نکرده است. در پی انتخابات اختلاف برانگیز ریاست جمهوری ایران زنان از سنین و گروه های مختلف اجتماعی در تظاهرات علیه نتایج دولتی این انتخابات شرکت کردند.

نیروهای مسلح و امنیتی ایران در یکی از اجتماعات زن جوانی را به نام ندا آقا سلطان به ضرب گلوله کشتند. چهره او اکنون به نمادی بدل شده است از مبارزه برای دمکراسی در ایران. زنان ایرانی در صف مقدم این مبارزه هستند و به خوبی می دانند که فقط در یک نظام سیاسی واقعا دمکراتیک به برابری کامل دست خواهند یافت.
مگر ما چه چیز می خواهیم جز آزادی؟

پی نوشت:
به روزی می اندیشم که دختران و زنان سرزمینم: ...
*زیر پرده های سنگین خشونت و بی توجهی، بکارت روحشان نابود نشود.
*کبودی پای چشم هایشان زیر عینک های دودی از چشم آشنایان پنهان نشود.
*در پستوی جهل خیمه زده بر فرهنگمان، جوانیشان به برآوردن نیازهای مردان از بین نرود.
*آزادانه برقصند، آواز بخوانند، ورزش کنند، تحصیل و ازدواج کنند.
*دیگر در دل شب در گوش کودکانشان از غم بیوفایی مردشان لالایی آمدن فردای بهتر را نخوانند.
*دیگر به افسون قصه های هزار رنگ، بی جهت سرنوشت خود را تنها و تنها در به جا آوردن وظیفه همسری و مادری نبینند.
*قلم به دست بگیرند و خود ترانه زندگیشان را به همت ذهن بی مرزشان، بسرایند.
*و به حنجره روحشان فریاد آزادی سر دهند و رو به آفتاب زمزمه کنند ای مهر، ای مادر زمین، ما حقی را که در گذر قرن ها پایمال شده بود، امروز ستانده ایم و تا ابد حفظ خواهیم کرد.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
نویسنده: مداد سبز
- ساعت ٦:٢۸ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳
پدیده هزاره سوم، سفرهای فرا مرزی خود را بار دیگر آغاز کرده و پیش از سفر دوباره اش به گامبیای پیشرفته اینبار در برزیل به میکروفن فرسایی پرداخت:
پرزیدنت ا.ن :
" انتقال سرمایه ملت ها به جیب سرمایه داری جهانی یک معادله معیوب است! "
زیرا
*جیب سرمایه داری داخلی مقدم تر است.
** جیب سرمایه داری کشورهای دوست و برادر مقدم تر است.
*** جیب سرمایه داری کشور های هم مسلک مقدم تر است.
**** جیب سرمایه داری کشور خیانتکار پالتوپوست پوش مقدم تر است.
***** جیب سرمایه داری مخلِسان چکمه پوش مقدم تر است.
پرزیدنت ا.ن :
" اورانیوم سه درصد با بیست درصد هیچ تفاوتی ندارد. "
زیرا
* روح کردان مرحوم در ایشان حلول کرده و دکترای شیمی محض و ریاضی کاربردی به ایشان اعطا کرده.
** لایحه ای روی میز دولت قرار دارد مبنی بر ایجاد نظام نوین آموزش ریاضی در مدارس.
*** این مسئله ارتباط مستقیم با حذف یارانه ها دارد. زیرا اقتصاد قرار است دگرگون شود و این دگرگونی اثباتیست بر تساوی طبقات در حق استفاده از پول مملکت و در نتیجه تساوی تمامی اعداد در علم منحوس ریاضی.
****ریاضیات پایه ابتدایی نیز سرنوشتی همانند حذف عصر سرافرازی این مملکت از کتاب تاریخ دارد.
بد نیست برزیل و گامبیا، کشورهای دوست و همسایه جدید مان را بهتر بشناسیم:
جمهوری فدراتیو برزیل بزرگترین و پرجمعیتترین کشور آمریکای جنوبی است. با ۱۸۷٬۳۹۳٬۹۱۸ نفر جمعیت و ۸٬۵۱۴٬۸۷۷ km² مساحت. دارای زمینهای کشاورزی گسترده و جنگلهای استوایی است. برزیل مستعمره پرتغال بوده و مذهب اصلی این کشور کاتولیک کلیسای روم است.
پستانداران بزرگ در این کشور شامل جگوار ٬ لئو پارت که هر دو نوعی پلنگ هستند و خوکهای وحشی ٬ خوکان خرطوم دار ٬ مورچه خوارها ٬ تنبلها ٬ روباهها ٬ اپوسوم و گورکن هستند.گوزن در جنوب برزیل به وفور یافت میشود و میمونها نیز در جنگلهای پر باران شمالی زیست میکنند.اما در سالیان اخیر بسیاری از عوامل انسانی و اقدامات مانند ساخت بزرگراه ٬ قطع درختان برای مصرف چوب آنها ٬ کشاورزی و زراعت ٬ استخراج معادن و ساخت سد که باعث زیر آب رفتن بخشی از درهها شدهاست این اکوسیستم غنی را تهدید میکند.
برزیل یک فدراسیون است که از ۲۶ ایالت و یک منطقه فدرال تشکیل شده، که در مجموع ۲۷ واحد فدرال را تشکیل میدهند.ایالات برزیل استقلال چشمگیری از دولت در نظام قانونگذاری، تامین اجتماعی دولتی و نظام مالیاتی دولتی دارند. رهبری دولت هر ایالت را فرماندار در اختیار دارد که توسط آرای عمومی انتخاب شده و نیز هر ایالت دارای مجلس خاص خود نیز هست. هر ایالت دارای شهرداریهای خاص خود است که شهرداریها نیز شورای قانونگذاری و شهردار خاص خود را دارند، که دارای استقلال بوده و از دولت فدرال و دولت ایالتی نیز مستقل هستند. یک شهرداری ممکن است چندین شهرک را نیز در بر بگیرد، اما این شهرکها فاقد دولتی مستقل هستند. تا قبل از ۱۹۶۴ دوازده حزب موجود بود که بهوسیله حکومت دیکتاتوری برانکو ممنوع از فعالیت شدند. حزب کارگر در قبل از آن هم یعنی در دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ وضعیت خوبی نداشت. آن زمان حکومت نیمه فاشیستی وارگاش و ونوو قانون چه کوربوراتیویستی را بر آن حزب تحمیل کرد. به هر حال در ۱۹۶۴ دو حزب اتحاد ملی و جنبش دمکراتیک ملی رسما از طرف دولت اعلام شد.
بر اساس گزارش صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی، برزیل نهمین اقتصاد بزرگ جهان از نظر برابری قدرت خرید و یازدهمین قدرت اقتصادی جهان از نظر نرخ مبادلات بازار است. برزیل دارای اقتصاد متنوع درآمد متوسط است و نیز دارای تنوع از نظر سطح توسعهاست. بیشتر بخش صنعتی این کشور در بخشهای جنوب و جنوب شرقی این کشور تجمع یافتهاست. منطقه شمال شرقی فقیرترین منطقه برزیل است.
پتروبراس بزرگترین شرکت نفتی برزیل است.
مشهورترین نوع موسیقی برزیل سامبا است. جشن کارناوال برزیل که همه ساله در ایام نخستین سال جدید میلادی در شهرهای این کشور بوسیله گروههای مختلف اجرا میشود بسیار مشهور میباشد.
۷۴ درصد از مردم برزیل کاتولیک هستند. برزیل دارای بیشترین شمار کاتولیکها در بین کشورهای جهان است. در حالی که 230000یهودی دارد، تنها 27000 مسلمان دارد و 4/۷ درصد از جمعیت برزیل خود را منکر وجود خدا، کافر یا بیدین میدانند. یعنی حدود 13867150 نفر!!
گامبیا کشوری است در غرب آفریقا . پایتخت آن بانجول است. جمهوری گامبیا با 11 هزار و 295 کیلومتر مربع مساحت در ساحل غربی قاره آفریقا قرار گرفته است. آقای «یحیی عبدالعزیز جامه» از سال 1996 تاکنون رئیس جمهوری دمکراتیک گامبیا است.
گامبیا همچون بسیاری از کشورهای آفریقایی از اقتصادی ضعیف و نامتعادل برخوردار است. اثر سالها بهره کشی کشورهای استعمارگر، هنوز قدرت توسعه اقتصادی را به گامبیا نداده و بیسوادی شمار زیادی از جمعیت این کشور و نیز کمبود منابع اقتصادی قابل اتکا موجب شده است تا گامبیا در ردیف یکی از کشورهای فقیر جهان قرار گیرد.
نرخ تولید ناخالص داخلی گامبیا که در سال 1990 حدود 317 میلیون دلار بود اکنون با اندکی افزایش به 437 میلیون دلار رسیده است. این در حالی است که متوسط نرخ رشد تولید ناخالص داخلی این جمهوری در فاصله سالهای 1990 تا 1998 حدود 46/3 درصد بود.
حداکثر سرمایههای جذب شده خارجی در این کشور طی 10 سال گذشته حدود 15 میلیون دلار است و نرخ تورم اقتصادی در این جمهوری حدود 5/2 درصد برآورد میشود. متوسط درآمد سرانه مردم گامبیا حدود 340 دلار در سال است.
محصولات کشاورزی 23 درصد، تولیدات صنعتی 13 درصد و فعالیتهای خدماتی 64 درصد از تولید ناخالص داخلی گامبیا را شامل میشود. بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول در پایان سال 2000 میلادی با اختصاص بخشی از یک وام 34 میلیارد دلاری به کشورهای فقیر آفریقا و ازجمله گامبیا به منظور کاهش بدهیهای خارجی این کشورها موافقت کردند.
85 درصد از مردم گامبیا از طریق کشاورزی و دامداری امرار معاش میکنند و بادام زمینی 90 درصد از تولیدات کشاورزی و صادرات گامبیا را تشکیل میدهد.
گامبیا دارای ۱٬۷۰۰٬۰۰۰ نفر جمعیت طبق سرشماری سال ۲۰۰۷ است.
گامبیا در جهت توسعه شبکه مخابراتی خود طی سالهای اخیر گامهای بزرگی برداشته است. هم اکنون بالغ بر ۲۵ هزار شماره تلفن ثابت و ۶ هزار شماره تلفن همراه در این کشور وجود دارد. ضمن آنکه مردم گامبیا امواج ۳ ایستگاه رادیویی (AM) و ۲ ایستگاه رادیویی (FM) را دریافت میکنند . برنامه تلویزیون این کشور نیز از طریق تنها شبکه دولتی گامبیا پخش میشود.
این کشور فاقد خطوط ریلی است ولی نزدیک به ۲۷۰۰ کیلومتر جاده اصلی و فرعی ، ۴۰۰ کیلومتر راه آبی ، یک بندر صیادی و تنها یک فرودگاه بزرگ با قابلیت پذیرش هواپیماهای پهن پیکر دارد.
رسانههای نوشتاری و مطبوعات در گامبیا توسعه چندانی نیافتهاند و به جز تعداد انگشت شماری روزنامه و هفته نامه در این جمهوری ، جریدهای به چاپ نمیرسد.
منبع : ویکیپدیا
پی نوشت:
درباره برزیل:
* چه اشتراکات مذهبی چشمگیری داریم با این قوم و خویش های پله و رونالدو.
** از لحاظ برقراری دموکراسی چقدر به هم شبیهیم!
*** یک وجه مشترک عالی داریم: نفت!! و البته امحاء جنگل ها منابع طبیعی!!
**** یعنی چقدر خرج شده برای این سفر؟
***** و چقدر خرج میشه برای سفر متقابل برادر لولا داسیلوا به ایران؟
****** خدا آخرعاقبت ما رو به خیر کنه با این وضعیت نا به سامان خارجی که دیگه همین مونده که به گدایی روابط با کشور هایی مثل کشور گامبیا بیفتیم.
درباره گامبیا:
تماما نقاط اشتراک سیاسی و اقتصادی. واقعا برازنده ایران آباد و آزادمان باد این روابط بین المللی!
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
نویسنده: مداد سبز
- ساعت ٤:٥۱ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۸
تظاهرات ها و شیوه های سرکوب: تفاوت ها و شباهت ها
چین و بر ضد مسلمانان ایغور:

هند:

افغانستان-کابل: آوریل 2009



کلمبیا:تظاهرات ضد سفر پرزیدنت جرج بوش

آذربایجان- باکو:

اسراییل:
فرانسه- پاریس :17 اکتبر سال 1961 میلادی

تظاهرات ضد دولتی در مسکو:

انگلستان - لندن: تظاهرات ضد کاپیتالیسم در آوریل 2009

آلمان:

ایران- تهران مرداد 32

ایران:شهریور و بهمن 57



ایران:خرداد 88




قضاوت با شماست!
یا حق!
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید: